// 23:33 - یکشنبه 1393/04/15

در چشم‌هایم غرق کردی بندری را

 

باران به‌ هم زد شاخۀ خاکستری را

باران نمی‌فهمید چیزِ دیگری را

                          

 

 

 بادی به گندمزار موجی زد، تکان داد

از روی گوری یاس‌های پرپری را

 

 

 

روی قلمدان حس و حال رفتنت هست

وقتی تعارف می‌کنی نیلوفری را

 

 

 

 از قایقت دستی تکان دادی برایم

در چشم‌هایم غرق کردی بندری را

 

 

 

 بعد از تو تنها بودنم را دوست دارم

با گریه می‌سازم جهان دیگری را

 

 

 

 یک روز می‌فهمی غمم درد کمی نیست

پس می‌فرستی آنچه با خود می‌بری را

                            شاعر: مجید عزیزی


دسته بندی :

// 8:11 - چهارشنبه 1392/12/07

چگونه یک دانشجوی نمونه شویم؟!(طنز)

مشروط شوید.
مشروطی را برای دانشجو ساخته اند نه رئیس دانشگاه و اساتید. هیچکدام همه واحد های خود را پاس نکنید.
از حد مجاز مشروطی و ترم های مجاز حضور در دانشگاه نهایت استفاده را ببرید. مطمئن باشید بیرون از دانشگاه هیچ خبری جز رفتن به سربازی و بعد از آن بیکاری وجود ندارد. حداقل وقتی که در دانشگاه حضور دارید به عنوان یک دانشجو شناخته می شوید نه یک بیکار. تا دوران تحصیلتان تمام نشده در دانشگاه عاشق شوید و ازدواج کنید. چون اگر دانشگاهتان تمام شود هیچکس حاضر نیست با یک آدم آس و پاس بیکار ازدواج کند.
جزوه های خود را مرتب و منظم بنویسید.
شاید فرجی شد و کسی برای گرفتن جزوه به شما مراجعه کرد و بختتان باز شد وگرنه بعد از تمام شدن دانشگاه بخت ازدواج را از دست خواهید داد.
یکی از راه های گرفتن نمره درس خواندن است.
برای گرفتن نمره راه های دیگری هم وجود دارد. یکی از ساده ترین این راه ها پاچه خواری است. اکثر دانشجویان و به خصوص شاگرد اول ها نمره خود را از این طریق به دست می آورند. راه دیگر گرفتن نمره، جنس مخالف بودن است که در این روش نیازی نیست شما کار خاصی انجام دهید.
نمره خود به خود برای شما منظور می شود. تهدید استاد به پنچر کردن ماشینش، مظلوم نمایی و بهانه مریضی و فوت اقوام درجه یک و دو و پیدا کردن آشنا و استفاده از بند پ روش های دیگر گرفتن نمره است که در مواقع لزوم توصیه می شود.
با گرفتن پایین ترین مدرک، دانشگاه را رها کنید.
هرگز از یک سوراخ دوبار گزیده نشوید.
ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد و دکتری یک اشتباه بزرگ است هر وقت تحصیل را رها کنید و به کار اصلی خانوادگیتان برگردید، سود کرده اید.
با ادامه تحصیل شما یک فوق لیسانس و یا دکتر بیکار خواهید شد که دیگر نمی توانید سرتان را پیش در و همسایه بلند کنید. پس تا دیر نشده به فکر یک کار نان و آب دار باشید.
این جوری میشه گفت که یک دانشجوی نمونه اید.


دسته بندی :

// 10:26 - چهارشنبه 1392/11/16

لباست را در آوردي و من را بر تنت كردي

لباست را در آوردي و من را بر تنت كردي


مرا دكمه به دكمه بستي و پيراهنت كردي


كه در سرماي بهمن طعم آغوش تو مي چسبد


كه چسبيدي و من را مسخ گرماي تنت كردي



من عاشق شد ،همينكه با لطافت دستهايم را


گرفتي و مرا درگير حس بودنت كردي



كه من در چنگ استبداد آغوش تو آزادم


تو از دوران مشروطه به قلبم سلطنت كردي



من عاشق شد ،همانكه بي تو بودن را نميفهمد


تو از بس كه مرا وابسطه ي خود بودنت كردي...

                                        محسن مهرپرور

                                         منبع: آوای دل


دسته بندی :

// 9:16 - چهارشنبه 1392/09/13

یادش بخیر اون وختا...

 


دسته بندی :

// 9:48 - پنجشنبه 1392/09/07

یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم...

یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم

در میان لاله و گل آشیانی داشتم

گرد آن شمع طرب می‌سوختم پروانه وار

پای آن سرو روان اشک روانی داشتم

آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود

عشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتم

چون سرشک از شوق بودم خاکبوس در گهی

چون غبار از شکر سر بر آستانی داشتم

در خزان با سرو و نسرینم بهاری تازه بود

در زمین با ماه و پروین آسمانی داشتم

درد بی عشقی زجانم برده طاقت ورنه من

داشتم آرام تا آرام جانی داشتم

بلبل طبعم «رهی» باشد زتنهایی خموش

نغمه‌ها بودی مرا تا هم زبانی داشتم



دسته بندی :

// 9:52 - یکشنبه 1392/09/03

آرام باش....

آرام باش,توکل کن,تفکرکن وسپس آستینها را بالا بزن,آنگاه دستان خداوند را خواهی دید که زودتر از تو دست به کار شده است. امام علی علیه السلام.


دسته بندی :

// 11:41 - چهارشنبه 1392/08/22

یا حضرت عباس


گر جگر خشک شود خشکی لبها ؛ حتمی است

رفتن ناله ی لب تشنه به بالا حتمی است

آب اگر یافت نشد مرگ رباب بی شیر

بر سر درس جگر سوز الف با حتمی است

قطره ای آب اگر نذر سر او بکُنند

بر علی اصغر مان معجز عیسا حتمی است

بدن غیرت اگر که عرق سرد کُند

خیس تب هم بشود ؛ ذُق ذق رگها حتمی است

دختر شاه بخواهد؛ احدی مانع نیست

طلب آب کُند ؛‌ حل معمّا حتمی است

العطش بازاگر بر جگری لطمه زند

مشک اگر پُر نشود؛ مُردن سقا حتمی است

آب اگر موج زند بازهم ایمان داریم

اینکه او لب نزده بر لب دریا حتمی است


بی کلاه خود اگر بر سر او گُرز زنند

از روی اسب؛ زمین خوردن آقا حتمی است

ناله ابنی العباس زنی ثابت کرد

اینکه او شد؛ پسر حضرت زهرا حتمی است

تیرانداز هر آن قدر که ناشی باشد

تیر خوردن به تو با این قد و بالا حتمی است


دست دادی و به تو بال بهشتی دادند

لفظ طیّار تو در جنّت الاعلی حتمی است

گر روی خاک بلا پا بکشی آقا جان

برحسین ابن علی خنده اعدا حتمی است

اگر آقا نبَرد پیکرتان را به حرم

   تکّه تکّه شدن این قد رعنا حتمی است

                                 سعید توفیقی


دسته بندی :

// 19:58 - جمعه 1392/08/10

مرگ غم‌انگیز بهار

شاهد مرگ غم‌انگیز بهارم، چه کنم؟
ابر دلتنگم اگر زار نبارم چه کنم؟
نیست از هیچ طرف راه برون‌شد ز شبم
زلف‌افشان تو گردیده حصارم چه کنم؟
از ازل، ایل و تبارم همه عاشق بودند
سخت دلبسته‌ی این ایل و تبارم چه کنم؟
من کزین فاصله غارت‌شده‌ی چشم توام
چون به دیدار تو افتد سروکارم چه کنم؟
یک‌به‌یک با مژه‌هایت دل من مشغول است
میله‌های قفسم را نشمارم چه کنم؟

               سید حسن حسینی

دسته بندی :

// 13:8 - چهارشنبه 1392/07/24

گل..


دسته بندی :

// 11:51 - شنبه 1392/07/20

امروز 20 مهرماه روز بزرگداشت حافظ

یارم چو قدح به دست گیرد   بازار بتان شکست گیرد
هر کس که بدید چشم او گفت   کو محتسبی که مست گیرد
در بحر فتاده‌ام چو ماهی   تا یار مرا به شست گیرد
در پاش فتاده‌ام به زاری   آیا بود آن که دست گیرد
خرم دل آن که همچو حافظ   جامی ز می الست گیرد


دسته بندی :

// 12:32 - شنبه 1392/06/16

سلطان عشق

سست پیمانا به یک ره دل ز ما برداشتی

آخر ای بدعهد سنگین دل چرا برداشتی

 

نوع تقصیری تواند بود ای سلطان عشق

تا به یک ره سایه لطف از گدا برداشتی

 

گفته بودی با تو در خواهم کشیدن جام وصل

جرعه‌ای ناخورده شمشیر جفا برداشتی

 

خاطر از مهر کسان برداشتم از بهر تو

چون تو را گشتم تو خود خاطر ز ما برداشتی

 

لعل دیدی لاجرم چشم از شبه بردوختی

در پسندیدی و دست از کهربا برداشتی

 

شمع برکردی چراغت بازنامد در نظر

گل فرا دست آمدت مهر از گیا برداشتی

 

دوست بردارد به جرمی یا خطایی دل ز دوست

تو خطا کردی که بی جرم و خطا برداشتی

 

عمرها در زیر دامن برد سعدی پای صبر

سر ندیدم کز گریبان وفا برداشتی


دسته بندی :

// 8:58 - یکشنبه 1392/05/27

جفا و جور تو عمری بدین امید کشیدم.....

جفا و جور تو عمری بدین امید کشیدم

که بینم از تو وفایی گذشت عمر و ندیدم

سزای آن که تو را برگزیدم از همه عالم

ملامت همه عالم ببین چگونه شنیدم

اگر چه سست بود عهد نیکوان اما

به سست عهدیت ای مه ندیدم و نشنیدم

دلم شکستی و عهد تو سنگدل نشکستم

ز من بریدی و مهر از تو بی‌وفا نبریدم

زدی به تیغ جفایم فغان که نیست گناهی

جز این که بار جفایت به دوش خویش کشیدم

تهی نگشت ز زهر غم تو ساغر عیشم

از آن زمان که شراب محبت تو چشیدم

کنون ز ریزش ابر عطاش رشحه چه حاصل

چنین که برق غمش سوخت کشتزار امیدم

ز جام عشق چو بیخود شدم چه جای شرابم

ز مدح شاه چو سر خوش شدم چه جای نبیدم

ضیاء السلطنه خاتون روزگار که گوید

سپهر بر درش از بهر سجده باز خمیدم

 

رشحه دختر حاتف اصفهانی


دسته بندی :

// 17:15 - پنجشنبه 1392/05/03

غیر تو با هیچ کس اینگونه راحت نیستم

غیر تو با هیچ کس اینگونه راحت نیستم

گرچه اهل حرفهای با صراحت نیستم


 دوست دارم با تو باشم ماهها و سالها
 
                    حیف اما صاحب قدری جسارت نیستم                      
 
 با تو بودن خوب بود اما تومیدانی که من
  آدمی که خو کند تنها به عادت نیستم                     
     
  هر کجا باشم تویی در خاطرم هر چند من

  جز خیالی دور و تنها در خیالت نیستم                    
           
دست و پا گم می کنم پیش تو کم می آورم 
                 
 گرچه جز تو با کسی اینگونه راحت نیست 
                                         
 گاه می ترسم از این باری که روی دوش ماست   
               
 من که مرد بار سنگین امانت نیستم.......

                                       فریبا عباسی


دسته بندی :

// 14:38 - سه شنبه 1392/03/28

اي نسيم..

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست

منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست

شب تـار است و ره وادی ایمـــن در پیش

آتش طــور کـــجا موعــــد دیــدار کــــجاست

هــر کــــه آمـــد به جهان نقش خرابـــــی دارد

در خـــرابات بگــــویید کــــه هشیـــار کـــجاست

آن کــــس است اهـــل بشارت کــــــه اشارت داند

نکــــته‌ها هست بســـی محـــرم اســـرار کــجاست

هـــــر ســــر مـــوی مــــرا بـا تـــو هـــزاران کــــار است

مـــا کـــجاییـــم و مـــلامـــت گـــر بـــی‌کـــار کـــجاست...

حافظ


دسته بندی :

// 11:18 - چهارشنبه 1392/03/01

فتنه جمل.....!

آوردگاه «جمل» است.

آتش جنگ فرو نشسته و امیر مؤمنان علیه‌السلام در حالی که چشم فتنه را کور کرده‌اند، با تأسف به کشته شدگان سپاه فریب می‌نگرند و در وصف جنگ‌افروزان فتنه‌گر که بعد از آنهمه رجزخوانی و خط و نشان کشیدن‌ها به سختی شکست خورده و به خاک مذلت افتاده‌اند می‌فرمایند؛
اصحاب فتنه جمل چون رعد غریدند و مثل برق جرقه زده و از جای برآمدند اما، علی‌رغم آنهمه لاف گزاف، هنگام کارزار، ناتوان و ترسان بودند و از هم گسیخته و پراکنده شدند، ولی ما، خروش برنمی‌داریم مگر آن که دست به عمل می‌زنیم و هرگز نمی‌باریم مگر آن که سیل به راه می‌ اندازیم».

حضرت پیش از آغاز جنگ و هنگامی که پرچم را به دست فرزندش محمد حنفیه می‌سپرد، خطاب به او فرموده بود؛ «اگر کوه‌ها از جای کنده شدند، تو بر جای خویش بمان، دندان‌ها را بر هم بفشار، جمجمه‌ات را به خدا بسپار، پای بر زمین کوب و چشم به دور دست‌های سپاه دشمن بدوز، بیم به خود راه مده و بدان که پیروزی از جانب خداست».


دسته بندی :

// 18:32 - دوشنبه 1392/01/26

شرح حال........!


گل در برو می در کف و معشوقه به کام است

سلطان جهانم به چنین روز غلام است


دسته بندی :

// 10:6 - سه شنبه 1392/01/06

السلام علیک یا فاطمه زهرا(س)

رسیده عید و دلها شاد و خرم

همه در فکر دیدارند با هم

 

همه آماده اند سفره بچینند

به فکر سفره های هفت سینند

 

منم در سفره دارم هفت سين را

ولی توام شده با داغ زهرا

 

بود سین نخستین ، سیلی کین

به روی مادرم با دست سنگین

 

ببین بر سفره سین دومم را

      که سویی نیست در چشمان زهرا

 

بگویم سین سوم تا بسوزی

  که مادر سوخت بین کینه توزی

 

از این ماتم دل حیدر غمین است

که سین چهارمم تنها همين است

 

به روی سفره سین پنجم اینست

سر سجاده اش زینب حزین است

 

شده سفره پر از اشک شبانه

ششم سین مانده سوت و کور خانه


 

چه گویم ای عزیز از سین آخر

بود آن سینه ی مجروح مادر


دسته بندی :

// 14:27 - پنجشنبه 1391/12/24

برای تنهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

چون همه یاران ما رفتند و تنها ماندیم


یار تنهاماندگان را دم به دم می خواندیم


جمله یاران چون خیال از پیش ما برخاستند


ما خیال یار خود را پیش خود بنشاندیم


ساعتی از جوی مهرش آب بر دل می زدیم


ساعتی زیر درختش میوه می افشاندیم


ساعتی می کرد بر ما شکر و گوهر نثار


ساعتی از شکر او ما مگس می راندیم


چون خیال او درآمد بر درش دربان شدیم


چون خیال او برون شد ما در این درماندیم


                                             مولوی


دسته بندی :

// 13:45 - پنجشنبه 1391/12/24

هزار دشمن....

هزار دشمنم ارميكنند قصدهلاك   

                                        گرم تودوستي ازدشمنان ندارم باك

 

مرااميدوصال توزنده ميدارد

                                  وگرنه هردمم از هجرتست بيم هلاك

 

نفس نفس اگراز بادنشنوم بويش

                                    زمان زمان چوگل ازغم كنم گريبان چاک

 

رود بخواب دوچشم ازخيال تو هيهات

                                     بودصبوردل اندر فراق توحاشاك

 

اگرتوزخم زني به كه ديگري مرهم

                                         وگرتوزهردهي به كه ديگري ترياك

 

بضرب سيفك قتلي حياتنا ابدا

                                   لان روحي قدطاب ان يكون فداك

 

عنان مپيچ كه گرميزني به شمشيرم

                                    سپركنم سرودست ندارم از فتراك

 

تراچنانكه تويي هرنظر كجابيند

                                   بقدردانش خودهركسي كند ادراك

 

بچشم خلق عزيز جهان شود حافظ

كه بردرتونهدروي مسكنت بر خاك

 


دسته بندی :

// 15:40 - شنبه 1391/12/19

در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیست.....

دلم شکستی و جانم هنوز چشم به راهت


شبی سیاهم و در آرزوی طلعت ماهت

در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیست


اگر قبول تو افتد فدای چشم سیاهت

ز گرد راه برون آ که پیر دست به دیوار


به اشک و آه یتیمان دویده بر سر راهت

بیا که این رمد چشم عاشقان تو ای شاه


نمی‌رمد مگر از توتیای گرد سیاهت

بیا که جز تو سزاوار این کلاه و کمر نیست


تویی که سوده کمربند کهکشان کلاهت

جمال چون تو به چشم نگاه پاک توان دید


به روی چون منی الحق دریغ چشم و نگاهت

در انتظار تو می‌میرم و در این دم آخر


دلم خوشست که دیدم به خواب گاه به گاهت

اگر به باغ تو گل بر دمید من به دل خاک


اجازتی که سری بر کنم به جای گیاهت

تنور سینه ما را ای آسمان به حذر باش


که روی ماه سیه می‌کند به دوده آهت

کنون که می‌دمد از مغرب آفتاب نیابت


چه کوه‌های سلاطین که می‌شود پَر کاهت

تویی که پشت و پناه جهادیان خدایی


که سر جهاد توی و خداست پشت و پناهت

خدا و بال جوانی نهد به گردن پیری


تو «شهریار» خمیدی به زیر بار گناهت


دسته بندی :

// 12:10 - چهارشنبه 1391/12/16

آی آقا، سفره خالی می‌خری؟؟؟

یاد دارم یک غروب سرد سرد

می‌گذشت از کوچه‌مان یک دوره گرد

دوره گردم دار قالی می‌خرم

دسته دوم، جنس عالی می‌خرم

گر نداری کوزه خالی می‌خرم

کاسه و ظرف سفالی می‌خرم

اشک در چشمان بابا حلقه بست

عاقبت آهی زد و بغضش شکست

اول سال است و نان در خانه نیست

ای خدا شکرت، ولی این زندگی است؟

سوختم، دیدم که بابا پیر بود

خواهر کوچکترم دلگیر بود

بوی نان تازه هوشم را ربود

اتفاقا مادرم هم روزه بود

خم شده آن قامت افراشته

دست خوش رنگش ترک برداشته

مشکل ما درد نان تنها نبود

فکر می‌کردم خدا آنجا نبود

باز آواز درشت دوره‌گرد

پرده اندیشه‌ام را پاره کرد:

دوره گردم دار قالی می‌خرم

دسته دوم جنس عالی می‌خرم

خواهرم بیرون دوید بی روسری
آی آقا، سفره خالی می‌خری؟؟؟

                         
قیصر امین پور

دسته بندی :

// 21:30 - جمعه 1391/12/11

تنهایی...

رفته بودم سر حوض

تا ببینم شاید، عکس تنهایی خود را در آب...

آب در حوض نبود

ماهیان می گفتند:

هیچ تقصیر درختان نیست

ظهر دم کرده تابستان بود

پسر روشن آب، لب پاشویه نشست

و عقاب خورشید، آمد اورا به هوا برد که برد

دسته بندی :

// 0:28 - جمعه 1391/12/11

مرا بعشق همی متهم کنی....

مرا بعشق همی متهم کنی به حیل


چه حجت آری پیش خدای عزوجل

به عشقت اندر عاصی همی نیازشد


بذنبم اندر طاغی همی شوی بمثل

نعیم بی تو نخواهم جحیم با تو رواست


که بی تو شکّر زهر است و با تو زهر عسل

بروی نیکو تکیه مکن که تا یکچند


     به سنبل اندر پنهان کنند نجم زحل

هرآینه نه دروغ است آنچه گفت حکیم


            فمن تکبر یوماً فبعد عز ذل
 
                             رابعه قزداري


دسته بندی :

// 0:27 - جمعه 1391/12/11

عشق او...

عشق او باز اندر آوردم به بند


کوشش بسیار نامد سودمند

عشق دریایی کرانه ناپدید


کی توان کردن شنا ای هوشمند

عشق را خواهی که تا پایان بری


بس که بپسندید باید ناپسند

زشت باید دید و انگارید خوب


زهر باید خورد و انگارید قند

توسنی کردم ندانستم همی


کز کشیدن سخت تر گردد کمند
 

                              رابعه قزداري


دسته بندی :

// 0:11 - جمعه 1391/12/11

اي كاش...

 

ای کاش همه می دانستند دنیایی که در آن حجت خدا نباشد جهنمی بیش نیست.

جهنمی که اگر نیک بنگری زبانه های آتش آن را خواهی دید.

آری ای دوست! تا زمانی که بهشت ظهور نکرده است من و تو مقیم جهنمیم...


دسته بندی :

// 0:8 - جمعه 1391/12/11

کاش

 

کاش از روی ترحم گذرد بر دل من

خود بسازد دل ویرانه و تعمیر کند ...

کاش صاحب نفسی همدم این خسته شود

که ز گرمی لبش مسأله تغییر کند ...

اَللّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلیِّکَ الْفَرَج



دسته بندی :

// 22:40 - پنجشنبه 1391/12/03

مکه برای شما.....

مکه برای شما،فکه برای من!

        بال نمیخواهم،همین پوتین های کهنه هم

                                         میتوانند مرا به آسمان ببرند

                                           شهید سید مرتضی آوینی

 


دسته بندی :

// 15:18 - پنجشنبه 1391/12/03

درآ که دردل خسته........

درآكه دردل خسته توان درايد باز

 

                                         بيا كه درتن مرده روان درآيدباز

 

بيا كه فرقت توچشم من چنان دربست

 

                                          كه فتح باب وصالت مگر گشايد باز

 

غمي كه چون سپه زنگ ملك دل بگرفت

 

                                            زخيل شادي روم رخت زدايدباز

 

به پيش آيينه دل هرآنچه ميدارم

 

                                       بجزخيال جمالت نمي نمايد باز

 

بدان مثل كه شب آبستن است روز ازتو

 

                                           ستاره مي شمرم تا كه شب چه زايدباز

 

 

بيا كه بلبل مطبوع خاطر حافظ

 

                                         ببوي گلبن وصل تومي سرايد باز


دسته بندی :

// 14:29 - پنجشنبه 1391/12/03

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم....


به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
 

بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم
 


الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد
 

مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم
 


جهان پیر است و بی‌بنیاد از این فرهادکش فریاد
 

که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم
 


ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل
 

بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرق چینم
 


جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی
 

که سلطانی عالم را طفیل عشق می‌بینم
 


اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست
 

حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم
 


صباح الخیر زد بلبل کجایی ساقیا برخیز
 

که غوغا می‌کند در سر خیال خواب دوشینم
 


شب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعین
 

اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم
 


حدیث آرزومندی که در این نامه ثبت افتاد
 

همانا بی‌غلط باشد که حافظ داد تلقینم


دسته بندی :

// 17:47 - یکشنبه 1391/11/29

دیدی ای دل........

  دیدی ای دل که غم عشق دگربارچه کرد؟

       چون بشد دلبرو با یار وفادار چه کرد؟

آه ازآن نرگس جادو كه چه بازي انگيخت

آه از آن مست كه با مردم هوشيار چه كرد 

اشك من رنگ شفق يافت زبي مهري يار 

طالع بي شفقت بين كه درين كارچه كرد 

برقي از منزل ليلي بدرخشيد سحر 

    وه كه با خرمن مجنون دل افكار چه كرد 

ساقيا جام ميم ده كه نگارنده غيب 

     نيست معلوم كه درپرده اسرار چه كرد  

آنكه پر نقش زداين دايره مينايي  

كس ندانست كه در گردش پرگار چه كرد

  

فكرعشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت

  يار ديرينه ببينيد كه با يــــــار چه كرد 


دسته بندی :

آخرین مطالب
» در چشم‌هایم غرق کردی بندری را ( یکشنبه 1393/04/15 )
» چگونه یک دانشجوی نمونه شویم؟!(طنز) ( چهارشنبه 1392/12/07 )
» لباست را در آوردي و من را بر تنت كردي ( چهارشنبه 1392/11/16 )
» یادش بخیر اون وختا... ( چهارشنبه 1392/09/13 )
» یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم... ( پنجشنبه 1392/09/07 )
» آرام باش.... ( یکشنبه 1392/09/03 )
» یا حضرت عباس ( چهارشنبه 1392/08/22 )
» مرگ غم‌انگیز بهار ( جمعه 1392/08/10 )
» گل.. ( چهارشنبه 1392/07/24 )
» امروز 20 مهرماه روز بزرگداشت حافظ ( شنبه 1392/07/20 )
» سلطان عشق ( شنبه 1392/06/16 )
» جفا و جور تو عمری بدین امید کشیدم..... ( یکشنبه 1392/05/27 )